پنج سال پیش وقتی تازه از وجودش با خبر شده بودیم٬ توی بحران بیکاری٬ برای کاری بهم زنگ زدن و استخدام شدم.البنه چون شرایط کاری برام مناسب نبود خودم کار رو نخواستم.و شاید چند هفته بعدش بود که کار بابائیش تمام وقت شد وبازم با اومدنش شادی رو برامون چند برابر کرد...در ادامه ش ۲-۳ ماه بعد کار تخصصی بابائی مهیا شد و باز هم تمام وقت شدن و در آخرین روزها با خونه ی نو به ما گفت که من علاوه بر عشق ٬ آرامش و اطمینان رو هم براتون میارم...
این روزها یه کوچولوی قشنگ دیگه داره خودش رو به ما نشون میده.اومدنش همراه بود با یه تغییر دلچسب و این روز هام باز حامل خبر هاییه ! ببینیم این یکی چی با خودش میاره...
کوچولو های من٬ عاشقتونم...نفس ٬ روح ٬امید و زندگی من هستید...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 7:11  توسط کانی
|
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این زبانه از توست
...
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست
...
کشتی مرا چه بیم طوفان؟
طوفان ز تو و کرانه از توست
...
می را چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست...
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:22  توسط کانی
|