تبليغاتX
نوشدارو
خواب عجیبی بود...

همه جا رو برگای پاییزی پوشونده بود.تصاویر مثل عکس ٬ شاید هم صحنه های یه فیلم بی صدا بودن.

مریوان بودیم...شاید تو پارک نزدیک زری وار ...برگهای نارنجی و موهای بلند و خرمایی خواهرم...

لباس کردی کرم یا شاید نارنجی نرگس و تصویر دایه...جوان تر ولی مهربان...

منم دارم پرواز میکنم.مثل یه پرنده توی برگا...فضا حزن انگیزه...ولی همه جوانند و سرحال...

بازم چند وقته خیلی خواب میبینم.تو بیشترشون پا میزنم و بعد از زمین بلند می شم و پرواز میکنم.

کاش می شد حافظه م رو پاک میکردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:22  توسط کانی  | 

امروز دلم گرفته بود.مثل گاهی وقتا و بیشتر وقتا که به چیزی گیر می دم و ولکن نیستم.

کمی به زمین و زمان قر زدم و کمی از کم شانسی و بدشانسی ها نالیدم...ولی

می بینم  همیشه سیر و سرکه رو قاطی میکنم و به هم می زنم.الان برای من روز های قشنگیه.پر از زندگی ٬ انتظار و عاطفه.این آرامش رو که میتونم نثار اطرافیانم کنم دارم هدر میدم ...چسبیدم به روزگار و شانس و این چرت و پرت ها که خیلی ها دارن و نمی بینن . خیلی ها می تونن بسازنش و نمی سازن .خیلی ها فقط میکشن و میشکننش.

نه.نمیخوام . خسته م! لااقل من یکی دیگه نیستم ...

                بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:57  توسط کانی  | 

داره هر روز کم رنگ و کم رنگتر می شه...انگار هیچوقت نبوده یا میخواد نباشه.

داره هر روز دور می شه و دور تر.انگار هیچوقت نزدیک نبوده.

فرسنگ ها دوری و فرسنگ ها فا صله. شاید باورش شده که دست نیافتنیه و دست نیافتنی اند.

سردشه. این زمستون تمام شدنی نیست.تا آفتاب میاد ٬ ابر ها هم می رسن.

لغاتی در هم تو سرش منعکس می شه.ولی نا مفهوم ٬شاید هم بی معنی.

دیگه فهمیده حرفا فقط حرفن  ! این زمستون تمامی نداره...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 1:8  توسط کانی  | 

امروز خونه زندگیمون رو جمع کردیم تا کف خونه رو عوض کنیم.

ببینم چی میشه.

حرف دیگه یی برای گفتن نیست..

 

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن       دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:21  توسط کانی  | 

امروز یه ضرب المثل جالب شنیدم که راه میرم و با خودم زمزمه ش میکنم...معناش خیلی عمیقه و ای کاش میتونستم و میتونستیم...

                                         ببخش و فراموش کن ...                       

                                       ... Forgive and Forget

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:58  توسط کانی  |