باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد...
سال نو مبارک...تا ببینیم ما با ۱۳۸۶ چه میکنیم و اون با ما چه میکنه !
دوستت دارم بهار.دوستت دارم عید.
میخوام قشنگترین هفت سین ها رو بچینم...
شاید امسال یه جور دیگه باشه.
شاید امسال عید رنگ عوض بکنه.
شاید عید تو یاد دخترم موند.
شاید من عوض شدم !
شاید تونستم عید رو به دخترم یاد بدم...
ایران خوب بود و صمیمی و گرم. توی دریایی از عشق غوطه ور...و الان بازم مثل یه رویا...سعی میکنم لحظه به لحظه ش رو به یاد بیارم و دوباره مزمزه ش کنم.
نیمه ی اولش با هم و نیمه ی دیگه ش به یاد تجرد جدا !
دخترکم هم کلی اشباع شد از محبت.
منم که برگشتم به تبعید گاهم... با روحیه ای تازه تر... وقتی نیمه ی دیگه ت اینجاست دیگه اسمش تبعید نیست !!! انگار نمیشه همه رو با هم داشت.
مسافرم هم قراره بیاد و به شوقش خونه تکونی میکنم...
عکس دو تا نازنینم رو هم کنار دخترک زدم رو دسک تاپ و روزی صد بار قربون هر سه تاشون میشم.
تا ندیدیشون امید داری که ببینی و وقتی دیدی ازشون سیر نمیشی.
میترسم بگم سال ۲۰۰۷ خوب خواهد بود ولی تا حالا بد نبوده و امید وارم تا آخر خوب باشه.
دوستتون دارم عزیزای من...کاش زود تر از بار قبل همو ببینیم.ای کاش اونجا بودم الان ...چه برو بیائیه...جامو خالی کنین.