تبليغاتX
نوشدارو
پاندولی هستم معلق...

به هیچ چیز و هیچ کجا تعلق ندارم...

این طرف و آنطرف می رم...خودم رو به در و دیوار می زنم...

نه به جایی بند می شم و نه کسی منو نگه می داره...

...اااایییییییی روزگار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:43  توسط کانی  | 

کوچیک بودم ٬ شاید ۷-۸ ساله .انقلاب بود و همه جا آشفته.ما هم مثل اوضاع و احوال! به هم ریخته .پدر و مادر تصمیم گرفتن شهرمون رو عوض کنیم.توی زمستون سرد و در امتداد یه جاده ی پر پیچ و خم رو به یه زندگی نو... اما دل کوچولوی من سنگین بود.چشمم رو باز کرده بودم خودم رو توی اون خونه ی کوچولو دیده بودم ولی من اونو خیلی بزرگتر می دیدم.هنوز یادمه که یه کارت پستال و یه قلاب بافتنی (اون روزها با علاقه یاد گرفته بودم چیزایی ببافم) رو یه گوشه ی دنج گذاشته بودم به یادگار تا به اون خونه بگم که من هنوز دوستت دارم...

زود با محیط جدید اخت شدم.دوران نوجوانی و شروع جوانی...

روزی که باز تصمیم به عوض کردن خونه ی بعدی گرفته شد من حال مریض ها رو داشتم.انگار که عزیزم رو از دست میدادم.الان هم با گذشت سال ها و سال ها هنوز خواب ها و رویاهام تو اون خونه س .

از اون زمان با خودم عهد کردم که به هر چیزی دل نبندم.چیزای جدی تری بود برای غصه خوردن !...

یه روز نوبت به دل کندن از ایران رسید...

حالا دیگه خونسردانه خونه عوض میکنم.شهر عوض میکنم.و حواسم کاملا جمعه که بی خود به هیچی دل نبندم...فقط یه چیزای کوچولو.در حد یه کوله پشتی...توی کمدمه که نمی تونم دور بریزم...اونا بوی خوش خاطراتی رو دارن که هنوز توان دل کندن ازشون رو ندارم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 1:43  توسط کانی  | 

توی این شلوغی و بلبشوی اثاث کشی بساط شادی و شیطنت براش فراهمه.درست بعد از اینکه با خوشحالی یه جعبه رو پر میکنم و میرم سراغ بعدی ٬ میبینم همه چی دوباره رو زمین ولو شده.میگه : مامان اینا که جاشون اینجا نیست...! و من نمی دونم بخندم یا !...

خلاصه اینجا خیلی دیدنیه !جاتون خالی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 2:32  توسط کانی  | 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم...

هیچ کس مقصر نیست.هر علتی معلولی داره.هیچکس نمیخواد منفور باشه.هیچ کس نمیخواد ازش متنفر باشن.همه محبوبیت رو دوست دارن...همه میخوان خواستنی باشن.اونم زمانی کودک معصومی بوده.شکلش دادن.اونی که آموزشش داده معلم خوبی نبوده.وقتی اونم خواسته کودکش رو شکل بده از آموخته هاش بهش داده.اونم معلم خوبی نشده.این دایره همینجور می گرده.این چرخه رو تغییر دادن کار هر کسی نیست!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:41  توسط کانی  |